RSS

روزانه

عشق ایرانی

رافائل بِکِه / بئاتریس گِری / مترجم:هلیا جوانشیر (از فرانسوی) / لوموند / 18/05/2010

کلوتیلد ریس دختری محجوب و مصمم است. بسیار شبیه جوانان هم سن و سال خودش، دست و دلباز و تشنه کارهای انسان‌دوستانه، ولی در آن واحد بسیار متفاوت با اعتقاد راسخش به مسیحیت، علاقه‌اش به شرق و شیفتگی ویژه‌اش به ایران بسیار متفاوت از بقیه. کلوتیلد ریس ۲۴ ساله آماده نبود که آلت دست روابط بد فرانسه و ایران شود. او اما، بعد از بازداشتش به دست پلیس ایران، در مقابل اتهامات جاسوسی، در زندان بدنام اوین، و در نهایت در برابر دادگاهی که حکم آزادیش در روز ۱۵ ماه مه را صادر کرد شد، بسیار خونسرد و صبور بود.

دستگاه قضایی به کلوتیلد تحمیل کرده بود که هفته‌های طولانی را در سفارت فرانسه در تهران با درهای نیمه بسته سپری کند، و این گونه بود که کسالت به زندگیش نفوذ کرد: آزمایشی دیگر برای دختر جوان. چندی نگذشت که سفیر فرانسه هر روز کلوتیلد را می‌دید که راس ساعت نه صبح برای دویدن به باغ سفارت می‌رفت. سه پایه نقاشی‌اش رسید و روزها با رنگ آکریلیک و آبرنگ کوتاه‌تر شدند. او خودش را در فیلم چترهای شربورگ و موزیک کوبایی که برادرش، سیمون برایش فرستاده بود غرق می‌کرد. از همه مهم‌تر آن که این دختر جوان از راه دور سال اول لیسانس زبان عربی‌اش را تمام کرد، و در فضای کوچکی که برایش در ساختمان سفارت درست شده بود، با جدیت تمام درس می‌خواند. مثل همیشه سرش به کار خودش، و مواظب بود که چیزی که زندگی در انزوایش به بیرون درز نکند.

خانواده ریس مدت هاست که از عشق کلوتیلد به ایران خبر دارد. عشقی که بر اساس حادثه و دیدارهایی در کودکی دختر جوان شکل گرفت. در یکی از برج‌های محله سیزدهم پاریس، جایی که پدر و مادرش تازه مستقر شده بودند، همسایه‌ها آینه تمام نمای ناآرامی‌های سیاسی بودند که آسیای مرکزی را زیر و رو کرده بود. از سال ۱۹۷۹ و از زمان انقلاب خمینی، ده‌ها خانواده ایرانی مهاجر در آن ساختمان مستقر شده بودند. خانواده قرائی هم در چند متری خانواده ریس زندگی می‌کرد. پدر خانواده پزشک بود و همسرش، پری‌رخ زبان فرانسه را به سختی حرف می‌زد. با این حال پری‌رخ به سرعت با مری- انیس ریس ارتباط نزدیکی برقرار کرد.

خانم ریس، افسر ارتش فرانسه، در آن زمان نگهبان یک مرکز پزشکی نظامی در ول-دو گرس در پاریس بود. اما چندین سال می‌شد که سرطان مجبورش می کرد دوره‌های طولانی درمان را از سر بگذراند. کودکان وی کم سن و سال بودند. مخصوصا کلوتیلد که تنها پنج ساله بود و پری‌رخ قرائی پیشنهاد کرد که از وی نگهداری کند. دختر کوچک با گوش کردن به افسانه های فارسی پرستار جدیدش بزرگ شد.

زمانی‌که مری-آنیس در ۲۵ ماه اوت ۲۰۰۰ از دنیا می‌رود، کلوتیلد تازه ۱۵ ساله شده بود. رمی ریس، پدر کلوتیلد که تا آن زمان از مدیران شرکت آلستوم بود، به عنوان مهندس وارد کمیساریای انرژی اتمی شد. در آپارتمان پری‌رخِ همواره حاضر، همان قدرعکس های کلوتیلد بود که عکس های دختر خودش.

کلوتیلد درست بعد از دیپلم، با پرستار خود راهی اولین سفر ایرانش می‌شود. او زمانی که از این سفر باز می‌گردد، مصمم است زبان فارسی یاد بگیرد. وی با اولین استاد دانشگاهش، محمود مسعودی، نویسنده و شاعر ایرانی در تبعید در قطار آشنا می‌شود. همزمان با لیسانس تاریخ در سوربون، دختر جوان با معدل خوبی دیپلم موسسه ملی زبان و تمدن‌های شرق(اینالکو) را می‌گیرد.

کلوتیلد که از آن به بعد بسیار روان فارسی حرف می‌زد، با موسسه فرانسوی تحقیق بر روی ایران در تهران تماس می‌گیرد. مجموعه‌ای کوچک و بسیار بنام در ایران که میراث دار جستجوهای باستان شناسی فرانسوی‌هاست. یکی از مدیران قبلی این موسسه، فیلسوف و شرق شناس هنری کوربن، متخصص تصوف و شیعه در ایران، یکی از شخصیت‌های قابل احترام در ایران به‌شمار می‌رود. اما رژیم ملاها همواره در میان احترام و شک و تردید به محققان حرکت می‌کند؛ از نگاه حکومت ایران این محققین همیشه کم و بیش جاسوس هستند. موسسسه تحقیقات ایرانی مدام با تهدید تعطیلی دست و پنجه نرم می‌کند. همین موسسه هم میزبان کلوتیلد در دو سفرش به ایران می‌شود؛ جایی که دختر جوان در اتاق‌های مهمان، بالای کتابخانه معروفش، ساکن می‌شود.

دختر جوان اما زمانی که بازار کار را بررسی می‌کرد متوجه شد که با دانستن زبان فارسی و لیسانس تاریخ کاری گیر نمی‌آید. دیپلم موسسه علوم سیاسی لیل هم برای او دری را باز نمی کند. وی پایان نامه‌ای ضخیم هم با نام «انقلاب اسلامی در مدارس»، با موضوع تحقیق بر روی کتب درسی دوره ابتدایی در ایران از زمان انقلاب تاکنون آماده کرده بود. اما زمانی که باید کارآموزی پایان دوره تحصیلیش را انجام می‌داد، هیچ موسسه بین‌المللی، هیچ شرکتی که وی به سراغشان می‌رود، به او جواب مثبت نمی‌دهند. به همین دلیل وی به کمیساریای انرژی اتمی، جایی که پدرش کار می‌کند، مراجعه می‌کند.

در اوج مسائل هسته‌ای ایران، کمیساریای وابسته به دولت از کارآموز جوان می‌خواهد تا از ماه ژوئن تا سپتامبر ۲۰۰۷ مساله هسته‌ای ایران در مطبوعات این کشور را بررسی کند. بدین ترتیب وی یادداشتی پنج صفحه‌ای با نام «چگونه سیاست ایران را در مساله هسته‌ای درک کنیم؟» آماده می‌کند که در آن موقعیت ژئواستراتژیک ایران را تحلیل می‌کند. نتیجه‌ای که او می‌گیرد، از این کمتر نمی‌توانست نظر مخالف کلوتیلد علیه حکومت اسلامی را نشان دهد؛ وی می‌نویسد:«آخرین تحریم‌های سازمان ملل و ایالات متحده که پاسداران را هدف قرار داده است، روشی مناسب برای حمله به منافع سیاست مداران و ضعیف کردن رژیم به نظر می‌رسد.»

این مدرک داخلی نباید هرگز از کمیساریا خارج می‌شد. همین مدرک بود که ایران دوسال بعد برای متهم کردن دختر جوان فرانسوی به جاسوسی رو کرد.

زمانی که کلوتیلد در پایان سال ۲۰۰۸ برای شغل تدریس زبان فرانسه در اصفهان اقدام کرد، بی‌هیچ مشکلی به دستش آورد و وی دوباره به ایران بازگشت. زندگی روزمره در اصفهان به نظر مشکل می‌آمد. شهر بسیار محافظه کارتر و آرا‌م‌تر از تهران درندشت و پرهرج و مرج است. کافه‌ها کمتر، و زنان کمتر آزاد هستند. دو سالی است که قلیان، این تفریح مورد علاقه جوانان ایرانی در تمام کشور ممنوع شده و چایخانه‌ها بیشتر سخت می‌گیرند.

کلوتیلد ریس خودش را با این زندگی کسالت‌بار و صف‌های طولانی دم مغازه‌ها وقف می‌دهد. وی ابتدا در خوابگاه دانشگاه، در چند ده کیلومتری شهر ساکن بود. کمی بعدتر آپارتمانی در قلب جلفا، محله ارمنی و یهودی اصفهان می‌یابد؛ محله‌ای مانند جزیره‌ای با آزادی‌های بیشتر در قلب اصفهان. در یک ساختمان کوچک و در طبقه اول، آپارتمان یک اتاق خوابه او هیچ چیز لوکسی ندارد ولی او آن را با سلیقه بسیار می‌آراید.

وی خودش را با همه چیز ایران وقف می‌دهد. حتی با روسری که بسیار دردسرساز است و مدام از سر لیز می‌خورد. تا جایی که او اعتراف می کند که بعضی اوقات ترجیح می‌دهد مقعنه به سر کند. تنها چیزی که مانعش می‌شود، این است که مقعنعه سمبل و اجباری در کارهای اداری در ایران است؛ همان مراحل اداری که مایه اصلی نگرانی او شده‌اند.

از زمان ورودش به ایران، نگرانی‌ها پایانی نداشته اند. کلوتیلد تقریبا هر ماه یک بار با اتوبوس و یا با هواپیما فاصله ۳۳۵ کیلومتری میان تهران و اصفهان را برای کارهای اداری طی کرده است، و کاغذ بازی‌های تمدید ویزا در ایران همیشه معطلش کرده است.

این یکی از مراحل اجتناب‌ناپذیری است که بیشتر محققان با آن روبرو می‌شوند. ولی به نظر می‌‌رسد که کلوتیلد با مشکلات بیشتری دست وپنجه نرم می‌کند. با این وجود آن که وی صاحب یک قرارداد کاملا رسمی تحت پوشش همکاری‌های میان دانشگاه‌های ایران و فرانسه و با حقوقی ناچیز ۳۰۰ یوروی است و با وجود آن که به نظر می‌رسید دانشگاه صنعتی اصفهان که وی در آن درس می‌داد از خدمات وی بسیار راضی بود.

شک و شبهه، مراحل قانونی بی‌فایده در نهایت برای دخترجوان خسته‌کننده می‌شوند. وی اصلا خبر ندارد که تا چه اندازه تحت نظر است. سفیر ایران در روزنامه پاریزین، در روز ۲۰ اوت ۲۰۰۹ برملا می‌کند که مقامات ایرانی از وجود گزارش کلوتیلد برای کمیساریای هسته ای آگاه شده بودند و از آن زمان با شک وی را زیر نظر داشته‌اند.

کلوتیلد ریس که اصلا خبر ندارد به دام افتاده است، دعوت یک سفر گروهی در کوه‌های شمال ایران را با کمال میل در زمان تعطیلات نوروز می‌پذیرد. لوئی رسین، مدرس در دانشگاه تهران، وی را به این سفر دعوت کرده بود. این دو تنها خارجی‌های سوار بر اتوبوسی بودند که آنها را همراه با سی جوان ایرانی دیگر به ساری می‌برد. آنها در لطافت بهاری قدم زدند و از فضای روستایی ایران که اصلا نمی‌شناختنند لذت بردند: هوایی تازه از همه نظر. این گروه کوچک، که معمولا زیر فشار قوانین سخت‌گیرانه اسلامی قرار دشت، از این لحظه نادر آزادی استفاده می‌کرد.

جوانان ایرانی نسبت به زندگی در خارج از کشور بسیار کنجکاوند. به همین دلیل کلوتیلد و لوئی از زندگی در پاریس حرف می‌زنند و سرود مارسیز می‌خوانند. دختر فرانسوی جوان هم چنان از علاقه ایرانی‌های هم سن و سالش به روش زندگی غربی، که از نظر او بیش از حد ماتریالیست است، هم چنان تعجب می‌کند.

کلوتیلد ریس زمان‌ که باز می‌گردد، کلاس‌ها و مراحل اداری را از سر می‌گیرد. وی آرام آرام متوجه می‌شود که هرگز ویزای لازم برای ماندن در ایران بعد از اول ژوئیه ۲۰۰۹ را بدست نخواهد آورد. سال تحصیلی در ماه ژوئن تمام می‌شود. انتخابات ریاست جمهوری نزدیک می‌شود و وی به تهران باز می‌گردد. روز ۱۳ ژوئن، فردای انتخابات، اعتراضات گسترده و خود ایرانیان وی را غافلگیر می‌کنند.

وی در تهران دوستان ایرانی و فرانسوی‌اش را یافته است و همه‌شان نگران این تجمعات و تیراندازی پلیس به تجمع‌کنندگان هستند. همه آنها در مرکز شهر زندگی می‌کنند. جایی که تجمعات برگزار می‌شوند و هر روز جمعیت بیشتری به آرامی به انتخاب دوباره محمود احمدی نژاد اعتراض می‌کنند. کلوتیلد ریسِ کنجکاو، تحت‌تاثیر قرار گرفته و با دیدن ایرانیان مصمم بر سر شوق آمده است و دو بار در تجمعات شرکت می‌کند.

روزهای بعد، وی این حوادث باورنکردنی را در ای‌میل برای دوستان مقیم فرانسه‌اش تعریف می‌کند. وی در حالی‌که پلیس صدها نفر را دستگیر می‌کند، نمی‌داند که به دام افتاده است. اول ژوئیه ۲۰۰۹، زمانی که وی قصد داشت سوار هواپیما شود، در فرودگاه تهران به دست پلیس دستگیر شد.

وی روز شنبه ۱۵ ماه مه آزاد شد و روز بعدش به فرانسه بازگشت. کلوتیلد که همیشه می‌گفت : می‌شود گفت که من کمی ایرانی شده‌ام، اکنون نمی‌داند آیا خواهد توانست روزی دوباره به ایران باز گردد.

عکس از:reuters

رافائل بِکِه / بئاتریس گِری / مترجم:هلیا جوانشیر (از فرانسوی) / لوموند / 18/05/2010

 

بالای صفحه