RSS

روزانه

عزت الله سحابی : ایران در جستجوی آزادی و برابری

موري کلود دوکامپ / مترجم:هلیا جوانشیر (از فرانسوی) / لوموند / 08/06/2010

گفت و گوی روزنامه لوموند با عزت الله سحابی:

چند روز دیگر ۱۲ ژوئن، ۲۲ خرداد و سالگرد انتخاب پرحاشیه احمدی‌نژاد به سمت ریاست جمهوری است. یک سال اعتراض که اکنون ساکت و سرکوب شده است. در ایران واقعا چه اتفاقی دارد می‌افتد؟

ما شاهد سرکوب و فشار از سوی حکومتی نظامی- امنیتی و نفتی بر ملتی کهن هستیم! «استقلال ملی» و «آزادی» همواره از زمان انقلاب مشروطه در سال ۱۹۰۶ ایده‌آل‌های دموکرات‌ها و وطن‌پرستان ایرانی بوده است. در سال ۱۹۷۸، انقلابیون از جمله آیت‌الله خمینی نیز همین شعارها را انتخاب کردند که با «جمهوری اسلامی» گره خورده بود.

اما قدرتی که از دل آن چه من کودتای ۱۲ ژوئن می‌ناممش، بیرون آمد شعار «استقلال ملی» را مترادف استبداد و عقب رفتن کرده است. این حکومت به بهانه مبارزه با «دخالت خارجی» خودسرانه عمل می‌کند و هر گونه ارزش ملی و اخلاقی را له می‌کند. با وجود تمام تواناییش، ایران عقب مانده‌ترین، منزوی‌ترین و حقیرترین حکومت در خاورمیانه و آسیا است و در جایگاهی مانند کره شمالی قرار دارد.

بله، امروز آینده‌ای ایران سیاه است. آقای احمدی‌نژاد انرژی بسیاری برای نابود کردن ظرفیت‌های اقتصادی و سرمایه‌های انسانی و متخصص ما مصرف می‌کند. و به طور مداوم در روز روشن به دلیل فساد همکارانش، که در جبهه خودشان هم از سوی بنیادگرایان مهم محکوم می‌شوند، رسوایی به بار می‌آورد. من قبلا خواستار کنار گذاشتن محمود احمدی‌نژاد از راه قضایی یا از سوی مجلس شده بودم، مساله‌ای که نیاز به موافقت رهبر، علی خامنه‌ای، دارد. این راه حل برای نجات ایران و جمهوری اسلامی حیاتی است.

شما که یکی از فعالین مهم سیاسی در ایران هستید، موقعیت «جنبش سبز» را چگونه تحلیل می‌کنید؟

«جنبش سبز» از زمان تولدش یک جنبش خودجوش، درونی، خلاق و راحت در استفاده از فن‌آوری و شبکه‌های اجتماعی و ارتباطات بود. بر خلاف انقلابیون سال ۱۹۷۸ و مبارزان جنگ علیه صدام- ۱۹۸۸-۱۹۸۰، این جنبش به دنبال ایده‌آل‌های دور و «آسمانی» نیستند. این جنبش خواسته‌هایی «زمینی‌تر» دارد: حق بیان آزادنه خود و زندگی در شرایط مناسب. این حرکت آماده است فداکاری کند و برای باقی ماندن خون بدهد اما صلح‌آمیز و شکبیا باشد.

از زمان جنگ جهانی دوم، در حرکت‌های اجتماعی و سیاسی در ایران ما به ندرت این مساله را دیده بودیم : «جنبش سبز» سنت‌های قدیمی را شکست. در زمان تظاهرات روز ۱۵ ژوئن سال ۲۰۰۹ و تظاهرات‌های روزهای بعد، ما شاهد همدلی شخصیت‌های مذهبی و غیر مذهبی و مخلوط شدن شعارهایشان بودیم. این همان تازگی و قدرت جنبش است که خواسته‌های جامعه مدنی: تحمل، پس زدن تعصب و سنت عدم خشونت را نمایش می‌دهد.

همین‌طور جنبش تا حدی رهبران خودش، آقایان موسوی و کروبی و خاتمی را هدایت کرد و تغییرشان داد و در نهایت موفق شد که لایه‌های گسترده‌ای از مردم عادی را بسیج کند و حتی قسمت بزرگی از شخصیت‌های مذهبی و سیاسی جبهه بنیادگرا را تبدیل به مخالف دولت احمدی‌نژاد بکند.

اما ضعفش آن است که بدون یک رهبری متمرکز ممکن است بین راست و چپ پخش و پلا شود یا در مقابل خستگی و سکون تسلیم شود. من قبلا در همین باره از آقایان موسوی و کروبی خواسته بودم که یا شخصا یا گروهی بیشتر به امر رهبری جنبش بپردازند.

به نظر می‌رسد که جنبش ساکت شده؟

درست است، ولی ما در موقعیت‌های مختلف نشانه‌هایی دیدیم که این حرکت ادامه دارد. و بعد، نفرت از جبهه مقابل آن قدر زیاد است که هر چند وقت یکبار، «جنبش سبز» باید دوره‌های سکوت را بپذیرد تا از ضربه‌های بیشتر پرهیز کند و خود را برای نمایان کردن حیاتش با قدرت بیشتر آماده کند. این یک روش درست در مقابل خشونت سرکوب، مخصوصا در تظاهرات‌هاست و به نفع جنبش بوده.

طیف بزرگی از مرجعیت از نزدیکان آیت‌الله خمینی، شخصیت‌ها و مسئولان حاضر از سی سال گذشته در حیات سیاسی جمهوری اسلامی، رئیس جمهوران سابق، روسای سابق مجلس، خانواده‌های شهدای به رسمیت شناخته‌شده از سوی حاکمیت، اکنون منتقدان حکومت هستند که هر روز بیش از پیش منزوی می‌شود. زمان به نفع منطق «جنبش سبز» عمل می‌کند.

شما چند روز قبل با آقای موسوی دیدار کردید. آیا این اولین جوانه‌های یک اتحاد میان دو جنبش تان است؟

من همیشه از آقایان موسوی و کروبی حمایت کرده‌ام. آنها همیشه مرا با ایستادگی و پشتکارشان شگفت‌زده کرده اند. آقای موسوی موضع گیری‌های بسیار محکم و بی سابقه‌ای در پرونده خود دارد. شجاعت و روح فداکاری آقای کروبی مثال زدنی است.

میان ما، اپوزیسیون ملی صلح‌ طلب که مدتهاست خواستار اصلاحات و یک تغییر در سیستم هستیم و اصلاح‌طلبانی که از دل حاکمیت اسلامی می‌آیند که آقای موسوی هم به آن پیوند خورده است، همواره تبادل وجود داشته است. اما سرکوب، تشکیل یک اتحاد سیاسی را بسیار مشکل کرده است. اما این مساله نتوانسته مانع ما برای طرح خواسته‌های مشترکمان بشود، مثل آزادی تمامی زندانیان سیاسی، حذف نظارت شورای نگهبان، که تبدیل به محلی برای گزینش کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری شده است، خواست انتخابات آزاد، آزادی بیان و مطبوعات، احزاب سیاسی مستقل و غیره.

«جنبش سبز» آیا باید تحول پیدا کند و طبقات تهیدست را تحت تاثیر قرار دهد؟

نارضایتی عمومی در ایران را نمی‌توان به تظاهرات‌های خیابانی و اعتراض به نتیجه انتخابات تقلیل داد. اما اگر منظور شما از «جنبش سبز»، «اعتراض» است، من می‌گویم که این اتفاق بیشتر در شهرهای بزرگ روی داد، جاهایی که وجود طبقه متوسط رو به بالا تجمعات را راحت‌تر کرده بود. در شهرهای کوچک و متوسط، کنترل نیروهای نظامی- امنیتی بسیار شدیدتر است و اعتراضات مردمی نمی‌تواند به راحتی ظهور پیدا کند.

سرکوب همین طور نگذاشت که اعتراضات به لایه‌های فقیر و شکننده‌تر جامعه و محروم از امکانات ارتباطات مستقل منتقل شود. اکنون در فضای سرکوب، هیچ‌گونه اظهار وجودی امکان پذیر نیست. حتی من هم اجازه قانونی ندارم به مقامات حکومتی شکایت نامه بنویسم. این قضیه زمانی پر رنگ‌تر می‌شود که بدانیم حاکمیت، ما، ملی‌گرایان مذهبی از نهضت ملی مذهبی را رقیب خود می‌داند. و این دیدار ساده با آقای موسوی از نگاه آنها یک تهدید است. و رهبر انقلاب، کاملا از سیاست‌های مخرب احمدی‌نژاد دفاع می‌کند که قدرتش تنها بر سلاح و تبلیغات استوار است. اما نارضایتی در تمامی کشور و تمامی لایه‌های جامعه گسترش می‌یابد. سرکوب خشن می‌تواند جلوی تظاهرات‌های خیابانی را بگیرد ولی نمی‌تواند نارضایتی را از میان ببرد. این سرکوب تنها وضعیت را بدتر می‌کند و به سمت انفجار سراسری هل می‌دهد. اما این مساله «جنبش سبز» را از وظیفه سنگینش معاف نمی‌کند: وظیفه «بیدار و آگاه کردن» عامه مردم نسبت به حقوق اصلی شان.

با خبرنگاران و روشنفکران در زندان و سرکوب در دانشگاه‌ها چه باید کرد؟

با زمان و بدون محاسبه کوتاه مدت ما می‌توانیم راه حل‌های تدریجی برای این مشکلات پیدا کنیم. تغییرات اساسی در جامعه ایران، آن را سیال و پرتکاپو کرده است: ۷۰٪ ایرانیان کمتر از سی سال سن دارند. آنها با مشکلات بیکاری دست و پنجه نرم می‌کنند ولی عشق آنها به آزادی و انرژیشان فرصت‌هایی مغتنم است. متاسفانه حاکمیت در ایران جامعه را تنها خطر به حساب می‌آورد. من با تجربیات شخصیم به عنوان سردبیر یک مجله، به ضعف رسانه‌های نوشتاری و شنیداری که تحت کنترل هستند و کمبودشان در شهرهای متوسط و کوچک، آگاه هستم. اما می‌توانیم تا حدودی به مدد رسانه‌های مدرن مثل اینترنت و کانال‌های ماهواره‌ای این مشکل را درمان کنیم. ولی باز هم، همه به این ابزارها دسترسی ندارند.

تاریخ دموکراسی در ایران همان داستان زورآزمایی همیشگی میان حاکمیت و نخبگان است. در عین حال، یک نسل جدید از روزنامه نگاران، با وجود آنکه بعضی هایشان متاسفانه مجبور به ترک کشور شده‌اند- هم چنان حضور دارند. مطبوعات دانشجویی، زنان و اتحادیه‌ها فعال هستند و آینده کشورمان را به تصویر می‌کشند.

شما در تدوین قانون اساسی شرکت داشتید. سی سال بعد، آیا این متن برای برآورده کردن آزادی‌های طلب شده از سوی بسیاری از ایرانیان کافی است؟

پیش‌نویس قانون اساسی ایران هیچ بندی درباره ولایت فقیه نداشت. این فکر- که برتری مذهبیون را بر سیاست ممکن می کند- با وجود مخالفت گروهی که من هم جزوشان بودم، به آن افزوده شد. سی سال است که من هم چنان از بند ۱۱۰ قانون اساسی انتقاد می‌کنم که تمامی قدرت‌های فراوان که تنها خداوند لایقش است در اختیار یک مرد، رهبر، قرار می‌دهد؛ شناختی که من از مذهب دارم، با این بند تناقض دارد.

اما بندهای دیگری در قانون اساسی وجود دارد مثل فصل سوم که حقوق ملت را به رسمیت می‌شناسد. یا اصل ۳ قانون اساسی که استبداد و تک قطبی شدن قدرت را رد می‌کند. انتقاد اصلی ما به حاکمیت زیرپاگذاشتن حقوق و آزادی‌های شهروندان است که قانون اساسی آن را به رسمیت می‌شناسد، در حالی‌که از آنها می‌خواهد تحت سلطه باشند. همه قانون اساسی یک قرارداد است میان حاکمیت و شهروندان: نمی‌توانیم بدنبال اجرای مفادش تنها از سوی یکی از طرفین قرارداد باشیم.

بعد از بیش از ۵۰ سال مبارزه در زندگی سیاسی ایران، من مطمئنم که برای تغییر رابطه قدرت با حاکمیت، باید به دنبال گردهمایی جنبش‌های مختلف مخالفان باشیم. و برای رسیدن به آن باید هم چنان بر روی ظرفیت قانون اساسی‌مان تاکید کنیم و از همه مهمتر بر روی این موارد درباره حقوق بنیادین، مثل آزادی انتخابات، احزاب سیاسی، نفی کردن شکنجه و غیره. من می‌دانم که بعضی از موارد این قانون اساسی قشر تحصیل‌کرده و نخبگان شهرنشین را راضی نمی‌کند. ولی این متن می‌تواند یک مبدا مثبت برای شروع عمل ما باشد. این متن قابل اصلاح است ولی باید این عمل را در زمان مناسبش انجام داد.

چه کسی در ایران حکومت می‌کند؟ آیا سپاه پاسداران و سازمان‌های اطلاعاتی بر بازی سیاسی مسلط شده‌اند؟

همان طور که توضیح دادیم، چند سالی است که این جریان نظامی-امنیتی قدرتش را در تمام کشور گسترش می‌دهد. این حرکت نماینده راست سنتی جامعه ایران نیست و ریشه‌های اقتصادی در کشور ندارد، بلکه کاملا به رانت نفتی وابسته است. راست سنتی برای روبرویی با جریان اصلاح‌طلب از محافظه‌کاران نو حمایت کرد. اما از زمان انتخاب احمدی‌نژاد به عنوان رئیس جمهور، وی به سرعت هدف اصلی انتقادات قسمت اعظم راست محافظه‌کار قرار گرفت. منش ماجراجویانه او در سیاست خارجی، تکبرش، مدیریت اقتصادی فاجعه‌بارش و علاقه‌اش به تک قطبی کردن قدرت نظر راست را نسبت به او تغییر داد. امروز می‌توان آشکارا گفت که اگر رهبر دیگر از او حمایت نکند، دولت با رای عدم اعتماد مجلس سقوط خواهد کرد. بعد از انتخابات ماه ژوئن، به شکاف اجتماعی شکاف در دل قدرت نیز اضافه شده است.

در زمینه اقتصادی نیز با وجود درآمدهای نفتی بی‌سابقه که نصیب حکومت احمدی‌نژاد شد، مردم بیش از گذشته فقیر شدند. پروژه حذف سوبسیدها، وضعیت بیکاری، تورم و فقر را وخیم‌تر کرد. همین طور بحران دیپلماتیک، اقتصادی و بحران در مشروعیت داخلی، آینده‌ای دستخوش بحران فراگیر را به تصویر می‌کشند. این موقعیت حاکمیت بر سر کار را وادار به یک تغییر استراتژیک می‌کند: وی باید روابطش با مردم و اعتراضات داخلی را اصلاح کند و سیاست خارجی‌اش را برای پاسخ‌گویی سریع به بحران اقتصادی تغییر دهد.

امسال سالی مهم به شمار می‌رود: انتخاب‌های مهمی در پیش روی حاکمیت و همین طور ما قرار دارد. ما طرفدار راه حلی تدریجی هستیم. باید چندگانگی فرهنگی، ایدئولوژیک، مذهبی و نژادی جامعه‌مان را در نظر بگیریم و استراتژی خودمان را بر روی این حقیقت چند وجهی بنا کنیم. همه ایرانیان باید بتوانند درباره سرنوشتشان تصمیم بگیرند. اما با توجه به برنامه‌های پیشنهادی، و نه بر اساس خط ایدئولوژیک یا مذهبیشان. و برای حل این مشکلات حکومت باید بی‌طرف باشد.

به عنوان عضوی از نهضت ملی مذهبی من معتقدم که اکثریت جامعه ایران شاهد شکست حکومت مذهبی و خواستار جدایی این دو جز هستند. اما اگر در گذشته، سلطنت و مذهبیون، با جنبه‌های مثبت و منفی دو محور کشور ما را تشکیل داده و خواستار امتیازات ویژه بودند، جامعه اکنون دیگر تسلط هیچ قدرت مادام العمر و بی‌مسئولیت را نمی‌پذیرد. پروژه ما برای آزادی و زندگی بهتر ایرانیان که در نهایت همگی حقوقی برابر خواهند داشت، پایان یافتن این امتیازات است.

مصاحبه کننده: مری- کلود دکام

موري کلود دوکامپ / مترجم:هلیا جوانشیر (از فرانسوی) / لوموند / 08/06/2010

 

بالای صفحه