الان بیرمان / واشینگتن تایمز /
در کنار آن به رغم تعهد علنی ایران برای کمک به استقرار و ثبات در کشور بعثی سابق نشانی از کاهش کمک های مستمر ایران به شبه نظامیان شیعه در عراق دیده نمی شود.ایران همچنان کمک های زیادی را به حزب الله لبنان می کند تا این حزب کودتای آرام خود را علیه نخست وزیر سنیوره به پیش ببرد. با توجه به این پیش زمینه ها و رفتار و رویکرد ایران می توان به این نتیجه رسید که ایالات متحده خود را برای رویارویی با ایران آماده می کند. اما ظاهرا مسئله نزد برخی از مراکز تصمیم گیری دقیقا بر خلاف این نتیجه گیری است ، در سایه بحران خطرناک فعلی ، تعداد قابل توجهی از سیاستگذاران وتحلیلگران خواستار دستیابی به حل وفصل یا نزدیکی با تهران شده اند. این نزدیکی وسوسه کننده است، تعامل با جمهوری اسلامی ایران آنگونه که این تحلیلگران می گویند می تواند ایران را مجبور به اتخاذ رویکردی بهتر در عراق کند ، بلند پروازی های هسته ای را ترک کرده و از حجم کمک هایش به رادیکال گراهای منطقه بکاهد. و شاید در بهترین شرایط زمینه آتش بس در جنگ سرد بین واشینگتن و تهران که از 27 سال پیش تا کنون ادامه دارد ، را فراهم سازد.
اما حداقل سه علت وجود دارد که این تعامل با جمهوری اسلامی ایران را خطرناک و فاجعه آور و بلکه در عین حال شکست خورده سازد. اولین علت در ایدئولوژی ایران است ، جمهوری اسلامی ایران که درسال 1979 توسط خمینی بنیانگذاری شد چیزی فراتر از یک دولت برای یک ملت است ، بلکه تا کنون همچنان یک جنبش انقلابی اصولگراست. به موجب قانون اساسی تصویب شده در سال 1979 ارتش مذهبی ایران (پاسداران) نه تنها وظیفه دفاع از میهن بلکه انجام وظایف ایدئولوژیک در سطح جهانی را دارد. به بیانی دیگر هدف از دیدگاه نویسنده این نیست که ایران بخشی از جامعه جهانی شود بلکه به دنبال زیر و رو کردن آن هستند.
برای دولت فعلی ایران هیچ نوع اهمیت و منفعتی در ورود به مذاکرات دیپلماتیکی که منجر به پایین آوردن جایگاه بین المللی اش شود وجود ندارد حال این پیشنهاد با هر نوع جذابیتی مطرح شود فرقی نمی کند. علت دوم استراتژیک است. در حالیکه دولت رئیس جمهور بوش مسئله انجام مذاکرات مستقیم با رهبران ایران را رد نمی کند ، اما دولت آمریکا پیش شرط هایی مهم را برای انجام این ارتباط مطرح کرده است ، موافقت ایران با تعلیق غنی سازی اورانیوم پیش از گفتگوهاست. این یک دیدگاه حکیمانه (از نظر آمریکایی) است زیرا ایالات متحده نمی خواهد وارد مذاکراتی طولانی شود که زمان به نفع برنامه های هسته ای ایران پیش برود و به برنامه های هسته ای این کشور اجازه پیشرفت هرچه بیشتر را بدهد. دولت ایران این مسئله را چند بار رد کرده و بر ادامه پیشبرد برنامه های هسته ای خود صرفنظر از خواسته های آمریکا و درخواست های جامعه جهانی تاکید کرد تا به جهان نشان دهد بیشتر به دنبال دستیابی به توانمندی هسته ای است تا گفتگو با غرب.
این مسئله به خودی خود می تواند شاخص مهمی برای ارزش و جایگاه برنامه هسته ای برای رهبری ایران است ، به بیانی بسیار ساده باید گفت از دید سیاستگذاران ایران برنامه های هسته ای در دستور کار هیچ مذاکراتی قرار نمی گیرد زیرا برای این کشور یک عنصر اساسی در چارچوب اولویت ها و برنامه های سلطه جویانه ایران بر منطقه است. اما مهمترین علت دوری از مذاکرات با جمهوری اسلامی مسئله جمعیتی است. ایران اکنون در داخل گردونه تحولات اجتماعی قرار دارد، یک سوم جمعیت 70 میلیونی این کشور را گروه سنی زیر 35 سال تشکیل می دهند، جوانانی که دارای گرایش های مشخص و خاص به خود هستند. در مقابل ملاحظه می کنیم که اکثریت نخبگان حاکم بر کشور سنین بالایی دارند ، این به آن معنی است که طی پنج یا 10 سال آینده ایران صرفنظر از تحولات برنامه های هسته ای شاهد شکل گیری نسل نوی از حاکمان خواهیم بود که گرایش به مراتب بیشتر برای مشارکت و گفتگو با ایالات متحده وغرب هستند. در سایه حقایق فوق می توان گفت که دستیابی به معامله بزرگ با رهبران فعلی تهران می تواند منافع کوتاه مدت تاکتیکی را فقط عاید ما سازد ، اما بهای آن در طولانی مدت برای ما بسیار سنگین خواهد بود که مهمترین آن مواجه شده با ظهور ایران هسته ای است. همچنین ما با این اقدام خود دشمنی نسل جوان که گرایش هایی غربی دارد را هم برای خود می خریم قشری که در تعیین هویت سیاسی این کشور در آینده نقش بزرگی را ایفا خواهد کرد.واقعیت امر این است که واشینگتن قادر به تحمل هیچ یک از دو سناریو نیست..■
به اشتراک بگذارید