رامین مستقیم / لوئیس راگ / لس آنجلس تايمز /
آیا این رژه سالانه نظامی یک نمایش تهدید آمیز از قدرت روز افزون ایران در خاورمیانه بود و یا آن طور که احمدی نژاد عنوان کرد، یک مانور معمول از توانایی رژیم برای مقابله با متجاوزان بود؟ سیاستهای ایران در میان تحلیلگران و سیاستمداران غربی کماکان مرموز و غیر قابل پیشبینی است. این سیاستها باعث اختلاف نظرات عمیقی میان ناظران در زمینهی اهداف ایران از برنامههای هستهای و نوع نگرشش به رابطه با غرب شده است. اظهار نظرات متفاوت و متناقض مقامات ایران بر این مشکل افزوده است و از آنجائیکه بسیاری از ناظران غربی نمیتوانند مطمئن باشند که چه کسی اهرم قدرت را در حقیقت بدست دارد، اندازه گیری اعتبار هرکدام از این اظهارات گوناگون برای آنها مشکل است. محمد اسماعیل حیدری سردبیر مجله سیاسی "خواندنی" میگوید: "وقتی صحبت از ادامه مذاکرات و یا برقرای رابطه با آمریکا مطرح میشود در مقابل آن نظرات متضاد نیز طرح میشود. اما غرب نمیتواند وزن سیاسی اشخاصی که این اظهارات را مطرح میکنند، تشخیص دهد." خواندن سیاستهای تهران احتمالا باید برای آمریکا که هیچ گونه نمایندگی دیپلماتیک در ایران ندارد و ارتباطش با مقامات ایران در حداقل است، بسیار سخت باشد. چه کسی حرف اول را در ایران میزند؟ ولی نصر از دانشگاه فرا- فارغ التحصیلی مانتری وابسته به نیروی دریایی در کالیفرنیا- معتقد است:" هنگامی که بحث بر سر سیاست گذاری در ایران میشود، انگار که با چشمهای بسته پرواز میکنی. این آمریکا است که موضوعات سیاست بین الملل در رابطه با ایران را طرح میکند، بیشتر پیش فرضها و سیاستگذاریها توسط آمریکا تنظیم میشود، اما این کشور کمترین میزان تماس را با ایران دارد. کشوری که سکان دار است از قرار کمترین آشنایی را هم دارد." در نتیجه معلوم نیست این احمدی نژاد است که هنگامی که از پشت تریبون میغرد، حرف اول را در ایران میزند و یا این علی لاریجانی دبیر قدرتمند اما نرم خوی شورای عالی امنیت ملی است که بیان کننده سیاست نظام است.
همچنین معلوم نیست که آیا این دو نفر برسر نوع برخورد با آمریکا و متحدانش در مقابل یکدیگر قرار میگیرند و یا صرفا به رقابتهای جناحی مشغولند. اما به نظر میرسد که در مقامات کشورهای غربی در موضوع برخورد با سیاستهای هستهای ایران اتفاق نظر دارند. آنان در آن بخشهایی که سیاست هستهای ایران منحصرا مربوط به تولید برق میشود، حق ایران را به رسمیت میشناسند و در بخشهایی که میتواند به تولید سلاح هستهای منجر شود، با نگرانیهای واشنگتن همنظر هستند. با این وجود اظهارات مطرح شده در این هفته نشان داد که در تهران دیدگاههای سیاسی باهم اختلاف دارند. به گزارش خبرگذاری فارس، احمدی نژاد خطاب به جمعیتی که برایش در استان فارس گرد آمده بودند با کنایه به دولت بوش اظهار داشت: "هرچه قدر گریه کنید یا هرکاری کنید، نمیتوانید کاری کنید که این ملت از حقش ذرهای کوتاه بیاید. اگر تصور میکنید که با زبان زور و یا اعمال خلاف قانون با این ملت میتوانید سخن بگویید، در اشتباه بزرگی هستید. چرا که دوران امپراطوریها و پادشاهیها بسر آمده است."
لاریجانی و دیگران موضع مصالحه آمیزتری اتخاذ کردند. آنها اشاره داشتهاند که ایران هیچ قصدی برای خروج از پیمان منع گسترش سلاح هستهای نداشته و در عوض علاقهمند است که با دیگر ملتها در این رابطه گفتگو کند. ناظرانی که از دیرباز سیاستهای ایران را دنبال میکنند، معتقدند که گسل سیاسی قابل توجهی میان جناح احمدی نژاد و جناح لاریجانی – دو چهرهای که در انتخابات ریاست جمهوری رقیب یکدیگر نیز بودند و احمدی نژاد در دور اول وی را پشت سر گذاشت – وجود دارد. این دو محافظه کار در زمینه نوع برخورد با غرب و بخصوص آمریکا که دشمن دیرینه آنها و رهبر جامعه بین الملل در جلوگیری از غنیسازی اورانیوم توسط این کشور است، اختلاف نظر دارند. بنا بر این نظر، لاریجانی که پیش از این در زمینه برقراری روابط حسنه میان دو ملت سخن گفته بود، از بخش معتدل تر محافظهکاران نمایندگی میکند. ری تکیه خاورمیانه شناس در شورای روابط خارجی آمریکا در شماره این ماه مجله "فاورین افرز" مینویسد: "معتدل ها با رادیکالها در ایران هم عقیدهاند که برای افزایش نفوذ ایران نیاز به تولید سلاح هستهای هست. اما آنها به نوعی خویشتنداری نیز باور دارند.آنها امیدوارند که با بهتر شدن روابط تهران و واشنگتن، میتوانند نگرانیهای آمریکا را نسبت به سیاستهای هستهای خود تخفیف دهند بدون این که مجبور باشند برنامههای خود را متوقف کنند."
دو نوع لهجه؛
یک ناظر ایرانی که بخاطر حساسیت موضوع خواست تا نامش ذکر نشود اظهار داشت که بعد از به قدرت رسیدن احمدی نژاد علی لاریجانی بارها خواسته که استعفا دهد ولی آیتاله خامنهای رهبر ایران استعفای وی را قبول نکرده است. ناظر دیگری که به جناح احمدی نژاد نزدیک است، از لاریجانی بخاطر برخورد ملایمش در مورد بحران اخیر با انگلیس انتقاد میکرد. بحران بدنبال دستگیری 15 ملوان و سرباز نیروی دریایی انگلیس توسط ایران بوجود آمد که آنها را متهم به ورود به آبهای ایران میکرد. لاریجانی در یک تلویزیون انگلیسی ظاهر شده و اظهار داشت که ایران مایل است به یک راه حل دیپلماتیک برسد و تهران دست آخر آنها را آزاد کرد. با این وجود بعضی ناظران درون ایران معتقدند که نباید در اختلافات جزئی و لحن متفاوت سیاسی این افراد دقیق شد. در حقیقت لاریجانی و احمدی نژاد در بنیانهای سیاست گذاری باهم تفاوتی ندارند. بهزاد نوفرد تحلیلگر دیگری در تهران میگوید: "سیاستها صرفا با دو لهجه متفاوت ابراز میشوند. این لهجهها ساخته شدهاند تا غرب را گیج کنند و برای سیاستهای از پیش تعیین شده زمان بخرند." سیاستهایی که به اعتقاد او میتواند غنیسازی اورانیوم در مقیاس صنعتی باشد. این نگرش درحقیقت به نوعی تقسیم کار میان سیاستمداران ایران اشاره میکند: احمدی نژاد خطاب داخلی دارد و برای ایرانیان سخن میگوید، و لاریجانی خطاب به غرب. ابوالفضل عمویی دانش آموخته علوم سیاسی در تهران میگوید: "در مورد موضوع غنیسازی اورانیوم، اختلاف میان بیانات این دو نفر واضح است. احمدی نژاد خطاب به داخل تکرار میکند که غنیسازی خط قرمز ماست و ما هرگز عقب نشینی نخواهیم کرد. درحالیکه لاریجانی میگوید که همه چیز قابل مذاکره است؛ حتا غنی سازی." حیدری اضافه میکند: "اگر یک وقتی یک کسی یک چیزی در ستیزه جویی و در مخالفت با آمریکا و متحدانش میگوید، برای خوراک داخلی است. امروز بجز اقلیت بسیار اندکی، کسی در ایران علاقهمند به مواجهه نظامی با غرب نیست.".■
به اشتراک بگذارید