الحيات /
در اين مرحله توني بلر از دبي خواستار تشكيل پيماني از كشورهاي ميانه روي خاور ميانه عليه ايران شد. به اعتقاد وي ايران اكنون به يك چالش حقيقي در برابر صلح در خاور ميانه تبديل شده است و دراين چارچوب خطر استراتژيك بزرگتر در ايران را آناني تشكيل مي دهند كه در صدر حاكميت اين كشور قرار دارند. به گفته بلر : انها سعي دارند ما را در لبنان ، عراق وفلسطين با چالش مواجه كنند ، پاسخ ما هم اين است كه بايد به مقابله با آنچه كه انجام مي دهند بپردازيم و با تشكيل پيمان هايي آنها را از متوقف كردنمان در تمام منطقه منع كنيم.
وي در اين زمينه افزود: آناني كه به دمكراسي وميانه روي اعتقاد دارند موظف هستند به مقابله با طرفداران افراطي گري بپردازند.چندي بعد هم سخنگوي بلر بر غير متناقض بودن سخنان وي در رابطه با گزارش بيكر هاميلتون تاكيد كرده وخبر داد كه بلر به دنبال تشكيل يك پيمان سني براي مقابله با تهران نيست بلكه به دنبال تشكيل پيماني از ميانه روها مي باشدو...گرچه آمريكايي ها نياز به مدتي وقت پيدا كردند تا متقاعد شوند در سياست هاي خود بازنگري كنند اما توني بلر در انگليس ظاهرا از آمادگي چنداني براي بازنگري در اشتباهات گذشته خود برخوردار نيست.وي در زمان جنگ عليه عراق حتي گوي سبقت را از دولت جورج بوش هم ربود و در گزارشي رسمي به مجلس عوام انگليس تاكيد كرد كه عراق به طور بالفعل سلاح كشتار جمعي در اختيار داشته وحتي آنرا در اختيار واحدهاي عمليات خود براي استفاده فوري و ظرف مدت 45 دقيقه از صدور دستور آتش قرار داده است.ماجراي عراق به طول كشيده است و جنگ تفريحي به يك جنگ فاجعه آميز تبديل شده است.
فاجعه اي كه هم براي عراق وهم براي منطقه به بار آمد اما در عين حال يك فاجه براي طرح امپراطوري آمريكايي هم محسوب مي شود. هانز بليكس رئيس هيئت بازرسان سازمان ملل در كتابي كه دو سال پيش تحت عنوان "خلع سلاح عراق"منتشر كرد شگفتي خود را از فشارهاي مستمر دولت آمريكا براي پذيرش اصل وجود تسليحات كشتار جمعي در عراق در آستانه آغاز جنگ عليه عراق اعلام كرد. اين در حالي است كه بازرسان بين المللي از جمله بازرسان آمريكايي پانصد منطقه از عراق را مورد بازرسي قرار داده وهيچ چيز نيافتند. با اين حال مسئولين دولت آمريكا ودقيقا ديك چني معاون رئيس جمهور آمريكا بر وجود چنين تسليحات نزد عراقي ها تاكيد مي كرد اما محل آنرا اعلام نمي كردند وبه ما اطلاع نمي دادند كه اين تسليحات را بايد كجا پيدا كنيم. هانز بليكس اين سئوال منطقي را مطرح مي كند كه :ايا ممكن است كه اطمينان 100 درصدي در مورد وجود تسليحات كشتار جمعي در عراق وجود داشته باشد اما اطلاعات در رابطه با محل آنها صفر در صد باشد؟ در آن زمان هيچ مسئول انگليسي يا آمريكايي به اين سئوال هانز بليكس پاسخ نداد ، واينگونه بود كه تا كنون 140 هزار سرباز آمريكايي چيزي جز مقادير كمي از بقاياي سلاح هاي كشتار جمعي چيز ديگري را نيافتند.اكنون واز سال 2006 كار بسيج نيروها براي يك هدف جديد يعني ايران آغاز شد ، به اين بهانه كه اين كشور داراي برنامه هاي محرمانه اي براي تسليحات هست اي است. ايران برنامه هاي صلح آميز هسته اي دارد كه تحت نظارت وبازرسي آژانس بين المللي انرژي اتمي قرار دارد. با اين حال نه آمريكا ونه انگليس هيچ يك تا كنون هيچ نوع اطلاعاتي در مورد برنامه هاي احتمالي سري كه ايران در حال انجام اين فعاليت ها در آن است در اختيار طرف هاي ذيربط قرار نداده اند از اينرو ما امروز هم در مقابل همان سئوال قبل هانز بليكس قرار مي گيريم. از سپتامبر 2002 آمريكا رسما در استراتژي اعلام شده امنيت ملي خود ايران را در صدر محور شرارت در خاور ميانه قرار داده واز بين بردن آن را در دستور كار خود قرار داد.
دولت آمريكا اين موضع خود را در سندي كه در مارس 2006 منتشر كرد نيز اعلام واز همان روش تبليغاتي كه براي بسيج وتوجه افكار عمومي جهاني در رابطه با عراق سود برد براي اين هم در پيش گرفته است وفعاليت هاي ديپلماتيك از جمله صدور قطعنامه اي كه باعث اعمال تحريم هايي اوليه عليه مي گردد چاشني آن ساخته است. اين تلاش هاي ديپلماتيك با ورود شخص جورج بوش به صحنه واصرار مستقيم وي به ولادمير پوتين رئيس جمهور روسيه در موارد مختلف براي همسويي شدن موضع روسيه با مواضع آمريكا شكل جديدي به خود گرفت به نحوي كه بوش از پوتين خواست تا حتي در صورتي كه اين مواضع عليه منافع اقتصادي واستراتژِيك مستقيم روسيه هم باشد هم چنين تصميمي را بگيرد. خوب است كه د راينجا به برخي از تحليل هاي ماكس رودينبيك از كارشناسان انگليسي خاور ميانه اشاره كنيم ، وي در مجله اكونوميست اخيرا نوشته است : "براي هر ناظر موضوع گرايي اگر واقعا ايران بزرگترين چالش آمريكا باشد ، آمريكا بسيار خوش شانس است. زيرا بي شك يكي از مهمترين بازتاب هاي اشغال عراق توسط آمريكا توسعه گسترده نفوذ ايران است، پس اين چالشي است كه آمريكا در شكل گيري آن سهمي بوده وآنرا ممكن ساخته است.
اما جمهوري اسلامي از سواحل آمريكا به مسافت نيمي از كره زمين فاصله دارد ، جمعيت آن هم يك چهارم ساكنان آمريكا ودر آمد ناخالص ملي نيز يك صدم در آمد ناخالص ملي آمريكا مي باشد ، اين كشور امروز از همه طرف ها با نيروهاي مسلح آمريكا وهم پيمانانش كه به پيشرفته ترين سلاح ها مجهز مي باشند محاصره شده است حال اگر بخواهيم اين تهديد اتمي را با تهديدهاي اتمي اتحاد جماهير شوروي سابق بين سال هاي 1949 تا 1989 عليه آمريكا داشت مقايسه كنيم چيز قابل توجهي نخواهد بود. حتي اگر ايران به سلاح هسته اي هم مسلح شود كه احتمالي كاملا غير وارد است باز هم هرگز اين جرات را پيدا نخواهد كرد كه ابرقدرت فعلي جهان را مورد حمله قرار دهد زيرا به طور حتم خود را در معرض نابودي بالفعل قرار مي دهد. خلاصه بايد گفت كه اين آمريكاست كه يك خطر براي ايران محسوب مي شود وخطر به مراتب بزرگتر از آنچه كه ايران براي آمريكا دارد، است.از باب تناقض بايد گفت كه اين تهديد آمريكايي عليه ايران است كه بيش از هر چيز ديگري باعث تقويت دولت سركوبگرانه وغير مردمي در ايران شده است" اما طرح امپرياليستي آمريكا از همان ابتدا هر نوع منطقي را نپذيرفت وچيزي جز حقايق آشكار را رد نمي كند. در اين چارچوب گزارش كميته بيكر ـهاميلتون اخيرا تدوين شد تا به مثابه جمله اي اعتراضيه بر تمامي اين بزرگ نمايي ها باشد.اهميت اين گزارش در اين نيست كه دولت جورج بوش آنرا مد نظر خود قرار خواهد داد ،زيرا از همان ابتدا آنرا شديد اللحن دانست ، وحتي در واكنش به آن تاكيد كرد شمار نيروهاي آمريكايي را در عراق افزايش خواهدداد. رابرت گيتس وزير دفاع جديد آمريكا تاكيد كرد آمريكا همچنان در عراق، كشورهاي حوزه جنوبي خليج فارس وخاور ميانه براي مدتي طولاني باقي خواهد ماند وهيچ زمان مشخصي براي خروج اين نيروها وجود ندارد.
كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا هم با شفافيت كامل تاكيد كرد هزينه هايي كه آمريكا در جنگ خود در عراق متحمل شده 350 ميليارد دلار و2950 كشته (تا زمان اعلام آن توسط وي) است كه سرمايه گذاري خوبي براي شكل دادن به عراقي مستقر كه مي تواند زمينه ساز شكل گيري خاور ميانه جديد شود محسوب مي شود.پس گزارش كميته بيكر ـ هاميلتون اهميت آن به توجه واجراي توصيه هاي آن توسط دولت آمريكا باز نمي گردد بلكه اهميت اصلي آن اين است كه اين گزارش باب مناقشات عمومي داخلي آمريكا را در اين رابطه باز کرده است، دروازه اي كه دولت آمريكا از زمان حضور جورج بوش در كاخ سفيد همواره تلاش مي كرد آنرا بسته نگه دارد . بياد داريم اولين فردي كه از ساختار دولت جورج بوش خارج شد "پول اونيل" وزير خزانه داري بود، او در كتابي كه سه سال پيش منتشر شد نحوه مديريت و طرز تفكر جورج بوش را تشريح كرد . وي در اين رابطه مي نويسد:" يك باند در اطراف رئيس جمهور حضور دارند ،او نه مي پرسد و نه مجادله مي كند بلكه افكار حقيقي و واقعي خود را براي خود نگه مي دارد". در اين حال وحتي به دور از طرح امپراطوري دولت جورج بوش ،وزير خزانه داري سعي كرد اعتراض خود را نسبت به كاهش گسترده ماليات كه جورج بوش خواهان آن بود وعملا به نفع ثروتمندان و شركت هاي بزرگ بود اعلام كند، اما ديك چني معاون رئيس جمهور اين اعتراض وي را رد و به وي گفت : آنها هماني هستند كه ما را در انتخابات مورد حمايت قرار دادند پس بايد به آنها پاداش بدهيم.
وي بعد از استعفا و انتشار كتابش در مورد رئيس جمهور و اطرافيانش گفت : آنها مردماني كثيف هستند كه از حافظه اي قوي برخوردار مي باشند". زماني كه از وي پرسيده شد كه آيا اين سخنش به معناي آن است كه از انتقام كاخ سفيد مي ترسد گفت : من يك پيرمرد هستم و به مقدار كافي پولدار هم مي باشم ، از اينرو چيزي نيست كه بتواند مرا اذيت كند". گرچه بعد از چند تلاش براي آزار وي كسي به وي آسيبي نرساند اما دولت موفق شد كتابش را در پشت ديوارهاي بايكوت قرار دهد وكسي هم از اعضاي كنگره براي بازخواست از دولت در رابطه با حقايق كه پل اونيل وزير خزانه داري مستعفي آنرا برملا كرده وارد عمل نشد. اين مسئله ما را به ياد كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا كه جورج بوش وي را يك هفته بعد از انتخاب مجددش به رياست جمهوري از كار بركنار كرد مي اندازد. دولت در آن زمان اينگونه شايع كرد كه پاول خود استعفا كرده است و مدتي قبل خود به رئيس جمهور گفته بود كه مايل نيست بعد از انتخابات با دولت همكاري كند، اما كتابي كه اخيرا در واشينگتن منتشر شد به نقل از كالين پاول خبر مي دهد كه اين سخنان و شايعات دروغ بوده و او خود خبر بركناري خود را از زبان كارمند ارشد كاخ سفيد شنيده است، واين كارمند ارشد به وي از طريق تلفن خبر داده است كه رئيس جمهور مي خواهد تغييراتي را بدهد .. همين. كالين پاول هم در تجسم بخشيدن به ساختار داخلي دولت بوش مي گويد :رئيس جمهور معمولا بيشترين اهميت را به آخرين فردي مي دهد كه در گوش وي زمزمه مي كند و اين شخص كسي نيست جز ديك چني معاونش . پاول در زمان گرفتن راي اعتماد از مجلس سناي آمريكا در پاسخ به سئوالي در مورد عراق گفته بود :عراق تنها يك كشور حاشيه ، ورشكسته وضعيف است"از اينرو هيچ تهديد نه براي آمريكا ، نه منطقه ونه هيچ طرف ديگر نيست علاوه بر آن ده سال است كه تحت محاصره گسترده اي قرار دارد .
اما با اين حال در ژانويه 2003 رئيس جمهور آمريكا به وزير امور خارجه اش به سادگي تمامي گفت كه قصد دارد به عراق حمله و آنرا به اشغال خود در آورد. آن زمان بود كه پاول فهميد كه رئيس جمهور با وي مشورت نمي كند بلكه تنها به وي تصميمي را كه گرفته ابلاغ مي كند. زماني كه پاول پرسيد " آيا عواقب آنرا مي دانيد"؟ بوش جواب مثبت داده و بار ديگر پرسيد : "آيا مي تواند روي كمك تو حساب كنم؟" كه كالين پاول با تمام تواضع و اطاعت گفت بله.اين جلسه كاري 12 دقيقه بيشتر به طول نيانجاميد و بعد از آن وزير امور خارجه به دفتر خود رفت تا همانند يك سرباز مطيع فعاليت كند. شايد نقشي را كه در جلسه مشهور شوراي امنيت در 5/2/2003 در چارچوب اين نقش مطيعانه قرار داد . در اين جلسه كه همه جهان آنرا به طور مستقيم مشاهده كردند پاول طي سخناني دلايل آمريكا را كه با صدا وتصوير وعكس هاي ماهواره اي و شاهدان عيني ونقشه مستند شده بود و نشان مي داد كه عراق نه تنها تسليحات كشتار جمعي در اختيار دارد بلكه تهديدي براي منطقه و تمامي جهان محسوب مي شود و بايد بر اساس آن فورا به مقابله با آن پرداخت را در اختيار اين شورا قرار داد. اما بعدها جهانيان و بعد از آنكه عراق و منطقه متحمل خسارات جبران ناپذيري شد فهميد كه تمامي اين دلايل و اسناد ساختگي بودند. اكنون مشخص شده است كه كالين پاول در آن زمان از حقايق واقعي اطلاع داشت اما راضي كردن رئيس جمهور و دولتش را برگزيده بود تا مقام خود را حفظ كند.
آنچه كه بيش از همه اين حقايق بر ملا مي كند، اطلاعاتي است كه پاول آنرا اكنون فاش كرده و در چارچوب آن ساختار حقيقي قدرت را در واشينگتن فاش مي كند.به گفته پاول اكنون ديك چني اختياراتي همانند يك نخست وزير دارد اين در حالي است كه نظام سياسي آمريكا نظامي رياست جمهوري است. چني به حدي پيش رفته است كه با يك كارمند در وزارت امور خارجه آمريكا تماس گرفته و به وي متن هشداري را كه بايد به نام وزارت امور خارجه به دولت تركيه تحويل داده شود را ديكته مي كند و به وي گوشزد مي كند كه نبايد وزير امور خارجه از آن مطلع شود. يا اينكه بوش و چني دستور العمل هايي دقيقا مغاير با آنچه كه كالين پاول در اختيار داشت را به مذاكره كننده ارشد آمريكا در مسئله كره شمالي ابلاغ مي كنند.
در رابطه با مسئله فلسطين هم اين كتاب جديد نشان مي دهد كه رئيس جمهور جورج بوش سه بار طي 15 ماه تعهد خود را به ايجاد راه حلي براي صلح بين اسرائيل وفلسطينيان اعلام كرد و حتي در اوريل 2002 بعد از درخواست از اسرائيل براي متوقف كردن ساخت شهرك هاي يهودي نشين وورود به مناطق خودگردان علنا اعلام كرد منتظر نتايج خوبي در اين چارچوب است . سه ماه بعد از آن هم علنا وعده داد كه امريكا تلاش هاي جديد ومستمر را براي رسيدن به توافقنامه صلح نهايي بين دو طرف تا سال 2005 رهبري خواهد كرد و يك سال بعد از آن هم از شرم الشيخ در مصر مسئله تعهد خود را به انجام تلاش براي به تحرك در آوردن روند صلح را تكرار كرد اما هر بار بوش با رفتار خود گفتارش را نقض مي كرد و وزير امور خارجه اش را با مشكل تفسير اين مواضع براي جهانيان تنها مي گذارد.
يك روز هم رئيس جمهور جورج بوش در حياط كاخ سفيد در مقابل خبرنگاران ايستاد و خبر داد كه به كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا ماموريت داده است تا با محوريت اسرائيل به خاور ميانه سفر كند و تاكيد كرد كه حمايت قاطع خود را از وزيرش اعلام مي كند.اما به محض آنكه هواپيماي پاول از باند فرودگاه بلند شد دستور العمل هايي دقيقا مغاير با آنچه كه در اين گفتگوي مطبوعاتي اعلام شده بود از سوي رئيس جمهور به وي رسيد ،وطي مدت حضورش در اسرائيل و منطقه نيز كاندوليزا رايس كه در آن زمان مشاور امنيت ملي بود مرتبا تماس گرفته و اعتراضات كاخ سفيد را به اين سخن يا آن موضعي كه اعلام مي كرد به وي ابلاغ مي كرد. اكنون پاول در اين رابطه مي گويد :اين ده روز بدترين روز هاي زندگي من محسوب مي شوند. اگر اين دولت در كشورهاي جهان سوم بود مي گفتيم كه چنين رويكردي چندان هم غافلگير كننده نيست.اما اين ساختار ابر قدرت بلا منازع جهان است و اكنون حداقل به طور موقت بر عرش اين كره خاكي تكيه زده است. دولتي كه از افغانستان و عراق درس نگرفته اكنون سعي دارد با تعداد بيشتري از كشورها برخورد كند و گزينه انتخاب ايران است تا از طريق اين كشور تمامي مشكلاتي را كه در خاور ميانه به وجود آورده حل كند . اين سناريو ما را فورا به ياد سناريويي مي اندازد كه دولت آمريكا براي عراق تدارك ديده بود و در آن زمان هم عراق را خطري براي منطقه و جهان به تصوير كشيد. زمانيكه دولتي از حقايق تا اين حد جدا شود يا آنكه حقايق را بداند اما از تمامي جهان بخواهد كه توهم هاي ساخته وپرداخته خود را باور كند ، آنگاه است كه جهان با تمامي وسعتش خواب خوش نخواهد ديد و از آينده خود مطمئن نخواهد بود. ■
الحيات /
به اشتراک بگذارید