RSS

ايران در جهان ٩٩

نگاهی نومحافظه‌کارانه به مساله مذاکره با ایران

جاشوا موراوکیک / استار / 16/12/2008

دولت اوباما قطعا با نمایندگان جمهوری اسلامی ایران به‌صورت مستقیم مذاکره خواهد کرد.دولت‌های بوش (پسر)، کلینتون، بوش (پدر)، ریگان و کارتر هم دقیقا همین کار را کردند. این گفت‌وگوها هیچ حاصلی ندارند، همچنان که هیچ‌یک از کوشش‌های پیشین هم راه به جایی نبرد (از گفت‌وگوهایی که با هدایت تروئیکای اروپایی در یک دهه اخیر انجام شده گرفته تا ارتباطات دیپلماتیک اتحادیه اروپا با تهران در دهه ۱۹۹۰ که به "گفت‌گوی جدی" موسوم شد و ارائه مشوق‌های چشمگیر مادی به ایران را در پی داشت).

چرا من تا این حد مطمئنم؟این ایده که دو کشور متخاصم می‌توانند تمام منازعات خود را به دست فراموشی بسپارند و با گفت‌وگو همه سوءتفاهم های موجود را برطرف کنند، افسانه‌ای بیش نیست.من هرچه فکر می‌کنم مورد مشابهی نمی‌یابم. کسی می‌تواند به یکی از آنها اشاره کند؟

بله، البته گاهی اوقات دشمنان هم با هم مصالحه می‌کنند، به‌عنوان مثال می‌توان به مصر و اسرائیل، ایالات متحده و جمهوری خلق چین یا ایالات متحده و اتحادیه جماهیر شوروی اشاره کرد. اما در هیچ‌یک از این مواردی که به آن اشاره شد، نتیجه مذاکرات میان طرفین، تعمیق شکاف‌های موجود نبود؛ در همه آنها رهبران دیکتاتور پیش از هرچیز تصمیم به ایجاد تغییرات اساسی در سیاست‌های خود می‌گرفتند و پس از آن بود که مذاکرات با هدف تبیین و تدوین جزئیات این امر آغاز می‌شد.

انور سادات، رئیس‌جمهور وقت مصر تصمیم گرفت به نبرد با اسرائیل پایان دهد. پس از آن او با سفر به اورشلیم ثابت کرد که عزمش برای تحقق این هدف راسخ است و در پی این سفر بود که معاهده کمپ‌دیوید شکل گرفت. به‌طور مشابه، مائو تسه‌دونگ (بنیان‌گذار جمهوری خلق چین) و چو ان‌لای (اولین نخست‌وزیر جمهوری خلق چین) به این نتیجه رسیدند که بیشترین تهدید از جانب اتحادیه جماهیر شوروی متوجه کشورشان می‌شود، و در پی آن تصمیم گرفتند تا به ایالات متحده نزدیک‌تر شوند.مذاکرات محرمانه با مشاور وقت امنیت ملی، هنری کیسینجر، رهاوردی همچون دیدار محتاطانه و مدبرانه رئیس‌جمهور ریچارد نیکسون از چین را در پی داشت که در نهایت هم به اتخاذ سیاست جدید (در قبال چین) رسمیت بخشید.برای پایان دادن به جنگ سرد نیز همه نشست‌ها و مذاکراتی که انجام شد در درجه دوم اهمیت قرار داشت و مهم‌ترین مساله، تصمیم میخائیل گورباچف بود که اعتقاد داشت اتحادیه جماهیر شوروی دیگر نباید خود را دشمن جهان "کاپیتالیست" بپندارد.

در همه سال‌هایی که جنگ سرد در جریان بود، در غرب صداهایی شنیده می‌شد مبنی بر این‌که ما فقط در صورتی می‌توانیم به اختلافات خود با شوروی پایان دهیم که با رهبران آنها گفت‌وگو کنیم.عملا همه روسای جمهور آمریکا - ترومن، آیزنهاور، کندی، جانسون، نیکسون، فورد، کارتر، ریگان و بوش (پدر) - با سران حکومت شوروی دیدارهایی داشتند.هیچ‌یک از این دیدارها نتیجه ملموسی در پی نداشت و فقط تعداد اندکی از آنها، به‌خصوص دیدار کندی از شوروی بود که انگیزه لازم برای برپا کردن دیوار برلین را به کمونیست‌ها داد و دیدار نیکسون هم که منجر به ارائه تضمین برتری هسته‌ای به کرملین شد، یک اقدام کاملا فاجعه‌بار بود.

جنگ سرد، جنگی متقارن بود که در آن هر یک از دو قطب درگیر (ایالات متحده و شوروی) تلاش می‌کردند تا برتری خود بر دیگری را ثابت کنند.اما اگر به ریشه‌های آن دقت کنیم، درمی‌یابیم که این اصلا جنگی متقارن نبود. ایدئولوژی انقلابی، شوروی را در مسیری قرار داده بود که می‌خواست برتری جهانی را به هر بهایی به دست آورد.زمانی که آمریکا در فاصله سال‌های ۱۹۴۷-۴۸ برتری خود را به اثبات رساند، شوروی به فکر انتقام‌جویی افتاد.بنابراین، دشمنی طرفین درگیر در جنگ سرد نتیجه یک "سوء تفاهم" نبود، بلکه از مخالفت‌هایی اساسی نشات می‌گرفت.در واقع "جنگ" سرد درست در زمانی خاتمه یافت که گورباچف تصمیم گرفت به مناقشات شوروی با غرب پایان دهد.طرف غربی هرگز خواستار ضدیت و دشمنی نبود.

در برخوردهای جاری میان ایران و ایالات متحده نیز مشابهت‌هایی وجود دارد.آمریکا هیچ برنامه‌ای برای تخریب و از پا درآوردن ایران ندارد و به‌هیچ‌وجه خواستار رویارویی و نبرد با ایران نیست.از سوی دیگر، ایران به‌گونه‌ای جاه‌طلبانه به گسترش "انقلاب اسلامی جهانی" و نیز تسلط بر خلیج فارس می‌اندیشد.در کنار این دو هدف بلندپروازانه، این کشور به دنبال ساخت تسلیحات هسته‌ای نیز هست.آمریکا برای دفاع از خود و متحدانش در برابر جاه‌طلبی‌های ایران ایستادگی می‌کند.ایران یک شعار رسمی دارد که هنوز هم طنین آن گاه و بی‌گاه در این کشور به گوش می‌رسد، نقش‌هایی از آن را بر روی دیوارها می‌توان دید و در نماز جمعه هم آن را فریاد می‌زنند:"مرگ بر آمریکا".اما در آمریکا کسی فریاد سر نمی‌دهد"مرگ بر ایران".

اگر ایران از بلندپروازی‌های خود برای تسلط بر منطقه و صدور انقلاب جهانی چشم بپوشد و فقط در صدد توسعه اقتصادی و ارتقای کیفیت زندگی مردمش برآید و زندگی در سایه صلح را پی بگیرد، رویارویی با ایالات متحده بلادرنگ پایان خواهد یافت.در چنین نقطه‌ای است که مذاکره سهل است و البته تا حد زیادی هم فنی: در مورد تعداد کنسولگری‌هایی که در ایران و آمریکا باید افتتاح شوند، چگونگی از سر گرفتن روابط تجاری، و مسائل دیگری از این دست.وقتی رهبران ایران برای پذیرش چنین تغییری آماده شدند، هزاران راه (برای ارتباط) وجود خواهد داشت (از کانال‌های محرمانه دیپلماتیک گرفته تا سخنرانی‌هایی که به‌سرعت به تیتر روزنامه‌ها تبدیل می‌شوند) و آنها فقط کافی است به آمریکا بگویند که کدام‌یک از آنها را ترجیح می‌دهند.(انور سادات با ارائه یک سخنرانی در پارلمان مصر و نیز در پوشش یک مصاحبه تلویزیونی، از تغییر مسیر خود پرده برداشت.)

اگر ایران از آمریکا چیزی می‌خواست که به‌خاطر آن حاضر بود از جاه‌طلبی‌ها و بلندپروازی‌های انقلابی‌اش چشم بپوشد، قطعا مدت‌ها پیش آن را اعلام می‌کرد.تا زمانی که ایران از این اهداف صرف‌نظر نکند، هیچ‌یک از این بندبازی‌های دیپلماتیک نمی‌تواند شکاف موجود میان این دو کشور را از میان بردارد و کاری موثرتر از مذاکرات میان واشینگتن و توکیو در دهه ۱۹۳۰ صورت دهد؛ مذاکراتی که به روز "پرل هاربر" ختم شد و سپس آمریکا با جاه‌طلبی‌های ژاپن برای ایجاد "آسیایی بزرگ‌تر و شکوفایی در سایه همکاری" مخالفت کرد، به بیان دیگر این خواسته ژاپن برای ایجاد یک امپراتوری منطقه‌ای، شباهت بسیاری به چیزی داشت که ایران این روزها رویای آن را در سر می‌پروراند.

واقعیت این است که ایران و آمریکا به مصالحه دست خواهند یافت.تحقق این امر، نه نتیجه دیپلماسی، که حاصل انتخاب یک راه از میان این سه راه است:تغییر رویکرد رهبران ایران، تغییر رژیم در ایران، یا به همان طریقی که آمریکا و ژاپن در نهایت دشمنی را کنار گذاشتند و دوست یکدیگر شدند.■

ترجمه از انگلیسی: احسان نوروزی

جاشوا موراوکیک / استار / 16/12/2008

 

بالای صفحه