لوموند, 06/02/2008.
پرده ها کشیده و سالن های خالی میان دو ستون مرمرین: جمعه روز اول فوریه،ویلای معرکه ای که دفاتر ریاست جمهوری جمهوری اسلامی ایران را در خود جای می دهد در مرکز شهر تهران، فضای تاریک پشت صحنه، تئاتری قبل از اجرا را تداعی می کند. برنامه ریزی مصاحبه با محمود احمدی نژاد هیچ وقت آسان نیست: رئیس جمهور ایران مدام در حال سفر است.
دو روز قبل تر، او در جنوب کشور در بوشهر بود که مرکز هسته ای اش، که سوختش را روسیه تامین می کند، او را به یاد مجادلات دائمی میان کشورش و غرب انداخت که در شورای امنیت ملی سازمان ملل متحد سری جدیدی تحریم(سومین) برای وادار کردن تهران به رها نمودن برنامه غنی سازی اورانیوم آماده می کنند. آقای احمدی نژاد از سفرش به بوشهر استفاده کرد تا اروپایی ها را به سرمایه گذاری در ایران فرا خواند، در حالی که دوباره انتقاداتی شدید علیه اسرائیل مطرح کرد"جوهر وجودی پلید صهیونیستی ای، که دیر یا زود بر خواهد افتاد."
در بعد از ظهر این حمعه، روز تعطیلی در ایران، باید چند ساعتی تا شروع مصاحبه درخواستی لوموند با احمدی نژاد صبر کرد. دستیارانش می گویند:"آقای رئیس جمهور هنوز خیلی کار دارند." ما او را درک می کنیم: با وجود قیمت بالای نفت، ایران با مشکلات اقتصادی سختی دست و پنجه نرم می کند که تورم افسار گسیخته و نرخ بیکاری جوانان (بیشتر از 30%) مدام در حال افزایش است. حتی مجلس هم از مدیریت او انتقاد کرده است. بعضی از دانشگاه ها به آشوب کشیده شده اند و رکورد ثبت شده شمار اعدام ها در ملاء عام در این چند ماه اخیر فضا را در نزدیکی انتخابات مجلس در ماه مارس سنگین تر می کند.
در پایان عصرگاه، به یکباره، آشوب سالن ها را در بر می گیرد: زمانش فرا رسیده است. لشکری تکنسین مبل های بزرگ را زیر نور شدید پروژکتورها مستقر می کنند.
"حباب" رسانه ای
این بار، دکور چیده شده است. ولی چرا فقط دو مبل، در حالی که مصاحبه برای دو فرستاده مخصوص لوموند پیش بینی شده بود؟ چرا این دوربین ها؟چرا این مترجم ها در اتاق کناری آماده ترجمه سخنان رئیس جمهور در گوشی های شرکت کنندگان هستند بدون آن که در گفتگو شرکت کنند، در حالی که با این کار همه جذابیت (یک مصاحبه زنده) از دست می رود؟
جواب سوال تنها چند دقیقه قبل از شروع مصاحبه می رسد.آیا باید گفت "نمایش"؟: در حقیقت همه چیز برای تلویزیون ایران پیش بینی شده است. چشم دوخته به دوربین، روی صحبت رئیس جمهور، ایرانیان هستند، او دیگر به سوالات مصاحبه گرهیچ کاره جواب نمی گوید. یک "حباب" رسانه ای دقیقا تنظیم شده.
آقای احمدی نژاد بسیار خون گرم و آرام هیچ سوالی را رد نمی کند، ولی به روش خودش با سوالات دیگر پاسخ می دهد و کم کم، فرای سوالات معمول و همیشگی - مساله هسته ای (ایران از تحریم های جدید نمی ترسد و به برنامه غنی سازی اورانیوم اش ادامه خواهد داد) و یا دوباره مساله نقش اروپا (آنها باید استقلال خودشان را نشان دهند)، نقش فرانسه (او باید با ایران رابطه تنگاتنگ تری برقرار کند)- رئیس جمهور ایران "بینش" اش را از جهان آرمانی که از نظر او در جستجوی "خلوص" است، علنی می کند. جهانی از یقین های ساده که در آن گناه نخستین خاورمیانه به اسرائیل برمی گردد و "به مردم اش که از جاهای دیگر آمده اند و سر انجام از آنجا خواهند رفت". جهانی که مصوبات سازمان ملل ( همانی که کشور اسرائیل را مانند دیگر کشورها تاسیس کرد) ارزش خاصی نداشته باشد.
معتقد و ملی گرا، آقای احمدی نژاد از ایرانی حرف می زند که " دموکراسی بیشتری " می خواهد، ولی او می پرسد "آیا این مساله مهم است؟"، در حالی که تمامی سوالات مربوط به حقوق بشر را کنار می زند مانند آن که در برابر سوالی درباره بحران اقتصادی در کشور جواب می دهد :"آیا اقتصاد امریکا سیر قهقرایی را طی نمی کند؟"
و در انتها، در مقابل اعتراضات مکرر در می یابد که روزنامه ای اروپایی معیارهای دیگری برای این نوع مصاحبه دارد، مخصوصا زمانی که به توافق اولیه عمل نشده است، او با ظرافت تمام به ما پیشنهاد می دهد که با اختصاص دادن یک مصاحبه دیگر"جبران" کند. یکی از مشاوران نزدیکش اصرار می کند:"رئیس جمهور همیشه به قول هایش عمل می کند!"■
لوموند, 06/02/2008.